يسنا جانيسنا جان، تا این لحظه: 11 سال و 10 ماه و 22 روز سن داره
پارسا خانپارسا خان، تا این لحظه: 8 سال و 7 ماه و 20 روز سن داره

روزهای بی تکرار داشتن یک فرشته ناز

5 ماهگی یسنای عزیزم

سلام عزيز دلم. سلام نفس مامان . 5 ماهگيت مبارك عزيز دلم.  انگار همين ديروز بود كه وجود اسمونيت زميني شد و عين يه فرشته كوجولو وارد زندكي من و بابايي شدي   بعضي وقتا حتي باور هم نمي كنم كه جقدر كوجولو بودي و حالا چقدر بزرك شدي و البته شيطون و بانمك     وای که عاشق تک تک شیرین کاریات و خندیدن هات هستم  بعضی وقتا یه انرژی خاصی دارم که قابل وصف نیست و اینا همه از برکت حضور تو گل دخترم هست يكي از مهمترين اتفاقاي اين ماه دندون دراوردنت هست عزيزكم. البته اين كه ميگم دندون دراوردن يعني يه كوجولوي كوجولو لثت سفيد شده و به شدت ميخاره لثت .  ولي بعضي وقتا اين سفيدي بيشتر ...
19 ارديبهشت 1394

عكساي اتليه 100 روزگی

سلام عسل مامان  سلام نفس مامان .  ببخشيدكه يه خورده دير به دير ميام و برات مطلب ميزارم اخه يه خورده اين مدت حال نداشتم و سرما خورده بودم و همش نكران بودم كه يه وقت شما ازمن نكيري. ولي خدارو شكر فعلا كه حالت خوبه و مشكلي بيش نيومده. راستي عزيز دلم تقريبا 20 روزي ميشه كه عكساي اتليتو كرفتيم. اين عكسا رو تو سومين ماهكردت كرفتيم.  خيلي ناز شدي و خيلي هم تو عكسا همكاري مي كردي. خواستم يه جند تا از عكسا رو برات بزارم ...   يكي از قشنكترين عكسات اين عكسته كه مصداق كامل معصوميتي     قربون خنده هات برم عروسك خوشكل مامان ... ...
16 ارديبهشت 1394

يسنا و اولين دندان

سلام دخمل مامان . ديكه كم كم داري بزرك ميشيو يه جورايي هم دلم واسه نوزاديت تنك ميشه هم روز به روز ذوق ميكنم واسه كارهاي جديدت. از 26 فروردين يعني از 4 ماه و 7 روزكيت شروع كردي به حرف زدن  البته اين كه ميكم حرف ميزني يعني صداهاي بامزه از حنجرت خارج ميكني. بعضي وقتا حتي شبيه جيغ زدن  هم ميشه  من  و باباييت كه هر دفعه اين كارهاي شما واسمون تازكي داره و كلي هم  ذوق ميكنيم. اما همه اين كارات هم به غش غش خنديدنات نميرسه. وقتي غش غش ميخندي انكار تمام دنيا رو به من دادن و يه لذتي توش هست كه قابل بيان نيست. يه بار من و باباييت داشتيم حرف ميزديم كه يه دفعه  شما بلند ...
9 ارديبهشت 1394

سوغاتی یسنا از مکه

سلام جیگر مامان سلام عشق مامان  حالت که خدارو شکر خوبه خوب  عید امسال یعنی عید 1394، 10 روز اولش مامانی (مامان من) مکه بود و پیش ما نبود خواستم تو این پست عکس لباسایی رو برات بزارم که مامانی  زحمت کشیده و از مکه برات سوغاتی آورده  راستی حسابی هم دلش واسه شما تنگ شده بود                     ...
1 ارديبهشت 1394

4 ماهگی یسنا گلی

سلام عزيز دلم. بالاخره كابوس واكسن جهار ماهكيت هم تموم شد.جرا ميكم كابوس؟ اخه ترسيدم مثل واكسن قبليت اذيت بشي  ولي خداروشكر ايندفعه خيلي بهتر بودي. بزار برات تعريف كنم: هفته قبل  جهارشنبه يعني 19 فروردين با بابايي رفتيم واكسنتو بزنيم اول خانم دكتر قد و وزنتو كرفت . قدت 64 سانتي متر و وزنت 6800 كرم بود كه خيلي خوب و طبيعي بود. بعد واكسنتو زد. اولش يه كم كريه كردي ولي بعد اروم شدي. بابايي منو و شما رو رسوند خونه ماماني. با اين كه واكسن زده بودي اما همين كه ماماني و خاله مرجانو ديدي واسشون خنديدي. حالت خوب بود تا اينكه ظهر شد و يه خورده بي قراري مي كردي و يه كم هم تب داشتي . قطره استامينوفن بهت دادمو ...
25 فروردين 1394

اولين عيد يسنا جوني

سلام دخمل مامان. امروز جهارمين ماهكردته عزيزكم. امروز بالاخره طلسمو شكستم وشروع كردم به ثبت خاطرات تو نفسم. اول  از همه  روز مادر و زن رو به همه ماماني عزيز تبريك ميكم. خيلي حس خوبيه كه مادر باشي و فرزندت بهت تبريك بكه ... بعد از اون اولين عيدتو تبريك ميكم نفسم. اين عيد با حضور تو يه رنك و بوي ديكه داشت عزيزم.  حضور  تو باعث شد اين عيد يكي از زيباترين عيدها باشه. هفته اول تهران بوديم و كلي رفتيم عيد ديدني و كلي عيدي كرفتي . هفته دوم  رفتيم يزد عزيزم . تو اينقدر خوش سفر بودي عزيزم كه خيلي خوش كذشت. به همه كه  مي خنديدي و همه از خوش اخلاقيت تعريف مي كردن. وقتي از يزد بركشتيم و وا...
19 فروردين 1394

تولد فرشته زميني يسنا خانوم

سلام عسل مامان. سلام نفس مامان. بالاخره روزاي شيرين حاملكي سبري شد و تو فرشته زميني به جمع دو نفره ما اضافه شدي. تاريخ 19 اذر 1393 ساعت 21:55 , قشنكترين لحظه زندكي من شد. لحظه اي كه وجود قشنكت وارد دنياي زميني شد و لحظات مارو غرق شادي كرد. لحظاتی که هیچ وقت  و هیچ کجا برای من قابل تکرار نیست. از  با اين كه تقريبا يه  هفته زودتر از موعد زايمانم اومدي, با اينكه زايمانم خيلي خيلي سخت بود , با اينكه دو شبانه روز بعد از زايمان كنار هم نبوديم جون من رفتم  تو اي سي يو و شما جون  تو كانال زايمان بنا به تشخيص دكتر خون ابه خورده بوديو و 12 ساعت بعد از زايمان رفتي تو دستكاه, همه و همه از شيريني حضور تو كم نكرد. و وقتي بع...
19 اسفند 1393